ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

324

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

مردم صفاقس و عربها به زويله رفتند و با مردم زويله به محاصرهء مهديه پرداختند . گيوم مهديه را به آذوقه و اسلحه يارى داد و اعراب را به مال بفريفت تا ياران خود را به هنگام نبرد فرو گذارند . سپس جنگ آغاز كرد . اعراب رو به گريز نهادند مردم صفاقس نيز از راه دريا به شهر خود بازگشتند و فرنگان به تعقيب ايشان پرداختند . مردم زويله نيز به زويله گريختند چون به شهر رسيدند ، دروازه‌ها را بسته يافتند . در زير بارو به مصاف پرداختند تا بيشترشان كشته شدند . سپس فرنگان شهر را گشودند و هر كه بود كشتند و هر چه بود به تاراج بردند . بازپس گرفتن عبد المؤمن مهديه را از فرنگان چون از فرنگان به مردم زويله آن رسيد كه رسيد ، نزد عبد المؤمن پادشاه مغرب رفتند و از او يارى خواستند . او نيز اجابت كرد و وعده‌هاى نيكو داد . آنان چندى در كنف انعام و اكرام او زيستند تا عبد المؤمن بسيج نبرد كرد و واليان خود را به گرد آوردن علوفه و آذوقه و حفر چاهها فرمان داد . عبد المؤمن در ماه صفر سال 554 با صد هزار جنگجو از مراكش در حركت آمد . بر مقدمه حسن بن على بن يحيى بن تميم بن المعز بن باديس فرمانرواى پيشين مهديه را روان نمود . در اواسط آن سال در تونس فرود آمد . احمد بن خراسان ، از بقاياى دولت صنهاجه فرمانرواى تونس بود . ناوگان عبد المؤمن از سوى دريا تونس را محاصره كردند . در اين حال ده مرد از اعيان شهر با نردبامها از بارو فرود آمدند و براى خود و مردم شهر امان خواستند . عبد المؤمن آنان را امان داد بدان شرط كه اموالشان را با او تقسيم كنند و احمد بن خراسان نيز خود به پاى خود به فرمان آيد . همهء اينها مورد قبول قرار گرفت . عبد المؤمن از تونس به جانب مهديه حركت كرد و ناوگان او نيز به محاذى او در دريا حركت مىكرد . عبد المؤمن در نيمهء رجب همان سال به مهديه رسيد . در اين روزها شاهزادگان فرنگ و زعماى ايشان در مهديه بودند . مردم زويله شهر خود را كه در نزديكى مهديه بود خالى كرده بودند . چون سپاه عبد المؤمن برسيد شهر پر از مردم شد و بار ديگر رونق و رواج يافت . سراسر اطراف مهديه را لشكر عبد المؤمن در خود پوشيده بود . عبد المؤمن شهر را محاصره كرد . ولى براى نبرد ميدانى گشاده نبود زيرا مهديه را از سه جانب آب دريا احاطه كرده بود . شهر چونان دستى بود در دريا پيش رفته ، كه بازوى آن خشكى بود . ناوگان عبد المؤمن شهر را احاطه كردند . عبد المؤمن خود با حسن بن على صاحب پيشين مهديه در كشتى نشست و به بررسى استحكامات شهر پرداخت . دانست كه شهر بدين زودى به دست نيفتند . بايد مدت نبرد را به دراز